Thursday, August 20, 2015

گر بدين سان زيست بايد ...



امروز حين كار ياد لحظات ترسم در دوران قيام افتادم، لحظه ترس از دستگيري و يا تير خوردن و يا...
 ولي نميدانم چرا با وجود اينكه ترس از زندان و دستگيري داشتم، ولي  قدرت و توان را داشتم كه بتوانم به ترسم غلبه بكنم.  واقعيت اينكه كه ترس واقعيه. بخصوص با چنين رژيم وحشي و بي رحمي كه ابعاد جنايتش فوق تصور آدم است و هيچ حريم و حرمتي رو هم رعايت نمي كنه ولي اصالت ندارد. در لحظه به خودم گفتم اين انتظار را كه از خودم ندارم كه سوپرمن باشم  و از هيچ نترسم!  چون ترس يك غريزه انساني است ولي چون انسان هستيم و داراي اراده، مي توانيم با اين غريزه مقابله كنيم و او را نا مشروع اعلام بكنيم. البته قصد اسطوره سازي  و حرفهاي غير واقعي ندارم ولي بارها به خودم مي گفتم كه چه كسي بايد آستين بالا بزند و با پذيرش همه ريسكها و مخاطرات از منافع خودش بگذرد تا به منافع بالاتري كه آزادي ملت و وطنش هست برسد؟ بارها اين سوال از خودم ميكردم.
اگه كسي هم در تاريخ جاودانه شده و اسمش مونده و تاثيري بر زندگي ملتش گذاشته, نه بخاطر اينكه نترسيده يا يك قهرمان بوده. بلكه عليرغم اشراف به همه مخاطرات, روي حرف حق و آن چيزي كه حق مردمش بوده ايستاده. 
ميرزا كوچك خان و ستارخان و ... مصدق و چه گوارا و ... مي دانستن چه چيزي بر سرشان مي آيد ولي عليرغم اين ايستادن. نمي ترسيدن؟ چرا مي ترسيدن. ولي به قول صمد بهرنگي: همه اش كه نبايد بترسيم. راه كه بيفتيم ترسمان مي ريزد. 
اتفاقا دشمن هم از همين غريزه ترس سوء استفاده مي كنه. دود و دم ايجاد مي كنه, كارهاي وحشيانه مي كنه كه مردم رو بترسونه و از حقشون كوتاه بيان و صداشون در نياد. بنابر اين ترسيدن فقط باعث ميشه كه اون به هدفش برسه. 
مثال ستار بهشتي كه بعد از شكنجه به بند 350 بردن و جسدش را به خانواده اش تحويل دادن تا نشان بدن اگر كسي جلوي اين حكومت بايستد اين بلا را سرش مي آورند. معلومه عوام الناس مي ترسن. مگر اينكه كسي به اين نتيجه رسيده باشه كه اين زندگي از مرگ بدتره و ايستاده مرده از نشستن در ذلت را پيش بگيرد. آدم با آگاهي و ايمان است كه مي تونه بر ترس غلبه كنه. 
به انقلابي يونان كه در حال اعدام  بود مي گويند: تو كه انقدر شجاع بودي الان نمي ترسي؟ لبخند مي زنه و ميگه حتي اگر بترسم هم مهم نيست چرا كه حفظ جان جزو غريزه آدمي و هر موجود ديگه اي است. اين درد لحظه اي است و از بين مي رود. درد خيانت به وطن و به مردم هست كه هيچ وقت التيام پيدا نمي كند. 
ولي الان كه اصلا دنبال چنين چيزي نيستيم. با رعايت مسائل امنيتي ميشه خيلي كارها كرد و خيلي ضربه ها به اين حكومت زد و اون هم مطلع نشه از كجا خورده. مگه مي تونه ميليونها نفر رو كنترل كنه؟ 
ولي تا جايي كه ما و هر  كسي كه بخواد براي آزادي مبارزه كنه و گامي برداره بر مي گرده, بايد ترس را نامشروع كند و از خطرات استقبال كنه. مثل سربازي كه براي دفاع از وطنش به جنگ مي ره. يا يكي كه خونه اش آتش گرفته و براي خاموش كردن اون اقدام مي كنه. 
من اگه بنشينم, تو اگه بنشيني, چه كسي برخيزد؟ چه كسي با دشمن بستيزد؟ 
ما بايد ايمان داشته باشيم كه ديكتاتورهاي حاكم بر كشور ما كه جام زهر اتمي رو هم سر كشيده دوره شون به سر رسيده و دارن دست و پاهاي آخرشون رو مي زنن. بذار بزنن. 
بايد ايمان داشته باشيم كه ما خيلي توان و قدرت داريم. بايد اميدمون رو حفظ و به بقيه منتقل كنيم. 
با اميد مي توانيم هر نمي توان را به بايد تبديل بكنيم پس ترس واقعيه ولي اصالت ندارد

0 comments:

Post a Comment